سيد محمد باقر برقعى

652

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

لبخند قشنگ عاشقانه * بر روى لبم شكفتنى نيست امشب چو شب گذشته پيداست * چشم من خسته خفتنى نيست هر قطرهء اشك چشم « طاهر » * دُرّيست يتيم و سُفتنى نيست تنديس نه تنها زمين وسعت ريشه‌ام را ندارد * افق تاب پرواز انديشه‌ام را ندارد و من برگى از جاودانى درخت زمانم * زمين اذن بلعيدن ريشه‌ام را ندارد به تنديس انديشه ، فرهاد عشقم ، كه دوران * دم گرم و سازندهء تيشه‌ام را ندارد به مستى و شوريدگى ، آن‌چنانم كه صد خُم * شكوه و غناى مىِ شيشه‌ام را ندارد خريدار جور و جفايم ، ولى يك نفر هم * نشان از نگار جفاپيشه‌ام را ندارد نگهبان فرهنگ ناب و زلالم چو « طاهر » * كسى جرأت رخنه در بيشه‌ام را ندارد درد بس‌كه هردم مىرسد از مردم بىدرد ، درد * برگ و بار هستىام گرديده از اين درد ، درد در طريق پير ما بىدَرد بودن كافريست * كار خون را مىكند با تار و پود مرد ، دَرد افتخار مردمان تا شيوهء نامردميست * خُرد گردد زير بار منّت نامرد ، مَرد